تبليغاتX
آنتیگونه antigone
تئاتر و سینما

کارگاه بازیگری

بازیگر و بایدهایش

این کارگاه به منظور بررسی  عناصر اصلی بازیگری بدن و بیان ارائه می شود  .

این کارگاه دوره ی سوم برگذاریش می باشد دو دوره ی قبل توسط گروه آزاد    دانشکده ی هنر دانشگاه سوره برگذار شده است.

مدرس : بهزاد غلامی

زمان ارائه ی کارگاه 24 ساعت می باشد .

سر فصل های ارائه شده در کارگاه .

بازیگری بدن و بیان .

بازیگر خوانش تا تحلیل متن .

بازیگر رسیدن به شخصیت .

بازیگر و کارگردان  و چالش هایشان .

بازیگر و سینما .

بازیگر و عوامل تولید .

بازیگر و نشانه شناسی و بازیه بدون اغراق .

بازیگر ی بدون کلام  .

رسیدن به اجرای نمایشی مبتنی بر بدن .

و....

قابل توجه علاقمندان برای حضور در کارگاه  . دوره کاملاً عملی می باشد  و سر فصل های ذکر شده هر کدام به تنهایی  به ماهها تمرین نیاز است تا به درجه ی مناسبی رسید اما چکیده مسائل در کارگاه ذکر خواهد شد .

حضور در کارگاه برای همه ی هنرجویان و دانشجویان تئاتر و سینما و علاقمندان به بازیگری  آزاد است

جهت حضور در کلاس  می توانید در قسمت نظرات این وبلاگ آمادگی خود را اعلام نمائید .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 9:0  توسط B.gh  | 

سکوت بهترین راه حرف زدن است :

در این روزها که تئاتر درگیر مسائل حاشیه ایست در این روزها که سینما راهیست برای قدرت طلبی و ابراز اندیشه های اقتصادی در این روزها که تلویزیون فاقد اندیشه ی مناسب است و آینه ایست برای تضویر در این روزها سکوت بهترین راه حرف زدن است  .

از گفته ها ناامیدم از مرور  این روزها به تفکر نمی رسم و تها از فکر کردن باز می مانم و راه سخن بسته می

شود ، راه به کجا خواهیم برد تئاتر کدامین جلوه اش را رو می نماید . سینما کجای روزگارمان را رنگ می بخشد ، در سکوت مانده ام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 10:19  توسط B.gh  | 

بهترین ،تاخیر منُ  ببخش

نمی دونم باید چی بنویسم چون هنوز برای خودم پذیرفتنش سخته و از طرفی هم بعد از گذشت روزها از این ماجرا من تازه می خوام درباره اش بنویسم کارم رو دشوار می کنه .

 روز اولی که دیدمت خنده های روی لبت اونقدر پر بود که من بدون درنگ می شکفتم پس هر لبخند تو ، جوانی در تو نمایان بود و برایم سخت زیبا ، تمام واژها معطر می شد از لبخند زیبای تو ، وقتی می خواستم حرف بزنم و تو رو توصیف کنم در ضمیرم به تمام انرژی های بی پایانت درود می فرستادم و پس آن آرزویی بود بابت دیدنت هر لحظه خندان و دلت آرام .

روزها گذشت و به زمانی رسیدیم که مهربانیت باعث شد با تنی چند از اعضای خانواده ی عزیزت آشنا بشم و با دیداری که داشتیم به این جریان بیشتر و بیشتر می رسیدم که مسیر زندگیت تو را با لبخند عجین کرده و پس این مهربانی ها دست خدا و دو عاشق بی بدیل نازدانه ها را اینچنین مهربان و خندان به بار آورده است

خدا اولین عاشقان است و نمادش لبخند روی لبش است در هر حالتی . این عشق در وجود تو و خانواده ات روشن بود مثل روز و آسمانی ترین فضا رو در مقابل دیدگان رقم می زد بدون اغراق ، از جبر روزگار یکی از این ستاره ها به آغوش بزرگ  بی نهایت شتافت و من غافل از دوست که رویم سیاه پس از گذشت روزها دریافتم که عزیز تو اِ عزیز در کنار ما یادش سبز است و خودش نیست ، در اضطراب باید ها و نباید ها دسته پا زدم و پس از ساعتها آخر شب بغضی ترکید و اشکی جاری شد و دلم برای عزیز از دست داده مان گریست تا اندکی آرام گیرد ، تمام واژه ها را اگر بخواهم بکار بگیرم تا فقدان حضور عزیزمان را با واژه ها رنگ بخشم زبان کم خواهم آورد .اما ناگذیر باید بگویم گلی از کنار ما رفته که گلستانمان را سرما گرفته و سوزش جانمان را می لرزاند .

 گلی گم کرده ایم .

س . امینی فر عزیزاز کجا برایت بگویم از کدامین احساسم برای بازگو کردن تمام درونم بگویم که ذره ای از درد تو را کاهد  . سرت سلامت  خانه ات گرم ، پیشانیت بلند عزیزانت کنارت آرام و جانشان بی بلا باشد

درگذشت پدر مهربانت رو به تو و تمام خانواده ی محترمت تسلیت می گم .  از خدا شکیبایی برای تو و خانواده ی عزیزت  آرزو می کنم و حتم دارم پدرعزیزت که عزیز ماست در بهشت برین جای دارد .

کوتاهیم را ببخش مهربان .


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 0:0  توسط B.gh  | 

گروه دلقک ها جزء تنها گروههایی هستند که تمام انرژیشون رو روی تئاتر فیزیکال گذاشتند

اون هم به صورت علمی و من خیلی خوشحالم که یه پایگاه اینترنتی برای خودشون اختیار کردند

اونم بعد این همه اجرای اختصاصی و در سکوت قدم زدن و راستش یه جورایی من خودم خوب

می شناسمشون و کارهاشون رو دیدم .

اگه دوست داشتید به دلقک ها سر بزنید .

                                    

http://mimodrame.blogfa.com

یا به پیوند این وبلاگ مراجعه کنید 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 11:14  توسط B.gh  | 

جریانهای شگفت انگیز تئاتر ایران :

خیلی وقته که ازکمبودهای اساسی آموزش های هنری برای خیلی از سایتها و نشریات در قالب مقالات کوتاه و بلند و حتی نقد نوشتم و هر باری هم مطالبی رو عنوان کردم مبنی بر نداشتن سیستمهای آموزشی .که البته فقدان این موضوعات همیشه در اجتماع هنر بوده و هست اخیراً موضوعی رو خوندم در قالب یک اس ام اس که من رو کاملاً شگفت زده کرد چرا که یک گروه تازه پا که اصولاً هم هیچ دانش عمیقی از تئاتر نداشته و هر کاری که انجام داده اند در کوه و بیابان به اجراهای بیشتر سرگرم کننده پرداخته بودند، از تمامی علاقمه مندان به تئاتر برای حضور در کارگاه بازیگری با متد خواست خودشان دعوت به عمل آورده بودند . این خبر واقعاً من رو شگفت زده کرد اما تو این شگفت زدگی نه می شد لبخند زد و نه می شد گریست نمی دونم چکار می شد کرد . شاید فریاد زدن راه مناسبی باشه .

در سالهایی که گذروندیم و تئاتر در کشور ما به سن بالاتری دست پیدا کرد هیچ وقت دوستان و بزرگانمان نپذیرفتند که تئاتر دانشی وارداتیست و این دانش نیاز به ساختارهای آموزشی و اجرایی خود دارد که می بایست وارد شود . همیشه از تئاتر ملی صحبت کردیم بدون آن که درک کنیم تئاتر زمانی به ملی بودن خواهد رسید که دانش عمیق در جان دوست داران و فعالان و حتی برخی از مخاطبان تبلور کند . این دانش گامهای نخست و درست خود را از علم تئاتر به دست می آورد نه از ندانم کاری ها و نظریاتی که هیچ پایه و اساسی ندارند و سردرگم هستند .

سالهاست بعضی از دوستان فعال در عرصه ی نمایش نویسی و از قابل اجرا بودن متن هایشان آن هم در فعات مختلف سخن گفتند و خود را با ادبیات نمایشی اروپا قیاس کردند و فکر کردن با این تفکر که ریشه در اوهام و بی دانشی دارد می توانند جریان تئاتر ایران را به سمت و سوی خود سوق دهند و خود را در کلام از تمامی نقد هایی که به کارشان وارد است تبرعه کنند و در حیطه ی کارگردانی نیز برخی از دوستان که فعال این عرصه هستند به دلیل متفاوت پنداشتن خود نسبت به سایر دوستان هر کار درست و البته بیشتر غلط را انجام دادند تا از گردونه ی نو آوری و زایش اندیشه عقب نمانند بلکه در این راه سر آمد باشند . و تفکر هیچ نبود جز اینکه این انسانها از غفلط تعدادی از دوستان در جهت با لندگی روانی خود و رسیدن به یک شرایط مالی مناسب گام برداشته و هیچ تفکر دیگری را در ذهن شکوفا نکرده اند . همکنون مشاهده می کنیم که در امر آموزش هم این جریانات از چند سال پیش تا به الان ادامه داشته است اما این مسئله ی جدید باعث شگفتیست که متد ابداء شده است برای آموزش .

متد به مجموعه سیستمهای فلسفی گفته می شود که برای خود شرایط تمرینی مناسب ، شرایط تفهیم تئوریک علمی ، شرایط ارائه ی آن در ژانرهای هنری ، شرایط و چار چوبه ای انعطاف پذیری آن نسبت به سیستمهای دیگر ، شرایط منفک شدن از سیستم های  دیگر ،شیوه های اجرایی آن در انواع تئاتر ، استوار بودن و نحوه اتکای سیستم بر عناصر تئاتری  .تعریف ارتباط آن سیستم با عوامل . و نحوه ی ارتباط آن با سایر عناصر تئاتر را داشته باشد . این تعریفیست متوسط از متد .

 

من از مدیر این گروه سوالی دارم : تعریف شما از متد چیست ؟ چگونه به این متد رسیدید و جریانات این متد را می توانید در قالب صفحات کاغذ با ارائه ی پایه های علمی تئاتر تعرف کنید ؟ آیا شما باز می خواهید به مانند همان عکسی که در سایت خود گذاردید و آن هم آویزان شدن فردی از سقف پلا تو جریانات متد خویش را گسترش نمائید ؟ آیا شما ارتباطی با متد سازان بزرگ تئاتر داشتئید و یا احساس می کنید که متد چیزیست که به مانند الهامات معنوی در وجود شما تبلور کرده ؟ پایه های اساسی و ارائه ی نظراتتان از چه مکتب فکری و جریانات آموزشی برای خود شکل گرفته است ؟ تا به حال چندین مقاله در باب تئاتر نوشته اید وچاپ رسانده اید  ثبت این متد بر چه مستنادی امکان یافته است ؟ چه کسی بغیر از شما و چند تن از اعضای گروه تان بر وجود داشتن این متد صحه می گذراند ؟ و هزاران پرسش دیگر ....

هر تمرینی که در گروهای مختلف شکل می گیرید قابل تعمیم به متد نیست چون شرایط و بستر به وجود آمدن متد از پایه های تئوری و علمی قابل پیگیریست و صِرف بودن یک گروه و تمرین کردن مشترک تعدادی از علاقمندان به تئاتر نمی تواند متد را به اثبات برساند و کارگاهی هم برای آن به وجود آید چرا که  شرایط به وجود آمدن متد و لازمه های شکل گیریش فراهم نبوده و حتی علم کسانی که ندانسته و دانسته این مسئله را ابراز نمودند کاملا ً زیر سوال است .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 8:58  توسط B.gh  | 

آیا هنر این است ؟

تمام درچیه های زندگی باز است رو به آسمان آبی اما توانی باید تا برخاست از جا و درچیه ها را گشود .

زندگی در هنر برای انسانهای مختلف مفهوم های متفاوتی دارد ، هنر به مانند دنیای پر از احساسات ناب انسانی است که هر کس به اندازه ی توان خویش آن را بارور می کند . در تمام زندگی شرایط به بار نشستن شخصیت انسان ، داشته و نداشته ها ، دانش و ادراک ، محیط و راثت در برخورد با این دنیا ( هنر ) تاثیر گذار است . در روزهای زندگی صنعتی بارها سوالی از من شد بابت اینکه آیا هنر جایی برای ورود انسانهای با شرایط اقتصادی و یا ارتباطی خاص و بلعکس هست یا نه ؟ در مواجح شدن با این سوال مطلبی در ذهنم جاری شد که هیچ وقت در هیچ جای دنیا هنر درگیر ارتباط و اقتصاد نبوده و نیست . جوابی که خواهم گفت نه از دنیای آرمانیست و شعار برای دوستان جوانی که می خواهند پای در عرصه ی هنر بگذارند بلکه تعریف و باور من است از هنر برای آنان که از من نظر خواستند .

هنر دنیایست که تمام  روح انسان را به پویایی و تکامل می رساند . این امر در سایر رشته های غیر هنری نیز وجود دارد اما نه با شدت و قدرت هنر . هنر زمانی قابل اهیمت است که چارچوبه هایش تحت تاثیر دنیای پر زرق و برق صنعتی قرار نمی گیرد  این مسئله سالهای زیادیست که در زمینه بعضی از گرایش های هنری موجود است سینما ، تئاتر ، موسیقی ، و حتی سایر هنرهایی که در قالب گروه جای نمی گیرند،  در جرگه ی هنرهایی با این مضومن قار می گیرند . جنبه های هنر زمانی قابل اهمیت است که هدف از تکثیر این هنر و یا فعالیت در آن از زمینه های کسب در آمد و سود جدا باشد . در جامعه ای که هنر مند خود را شخصی جدای از مردم دیگر می داند چه در ذهن چه در بیان و چه در پوشش ، در جامعه ای که هنرمند خود را محق می داند که به باورهای دیگران متجاوز شود بی آنکه درکی درست از این واقعیت داشته باشد ، در جامعه ای که هنر توهمی بیش برای بعضی از دوستان نیست ، از چه جریانی درباره ی هنر خواهیم گفت ؟ به دوستانی که سالهائیست که در جریانات هنری حضور دارند و یا اینکه خود را در این مسیر می پندارند باید گفت که هنر ، فخر نیست هنرمند ویترین مغازه های پوشاک نیست ، هنر دروغ نیست و دروغ در هنر جایی نخواهد داشت ، هنرمند ژست یا فیگوری خاص نیست ، هنر بازار سود جویی و زیاده خواهی نیست ، هنر جایگاهی برای مال اندوزی نیست ، هنرمند زنده است پویاست به عشق نه  عشق وسیله ای برای ابراز کمبودهای شخصی  ، هنر تعهد است به انسانیت به صداقت به عشق به تمامی زیبائیهایی که خداوند در پیکره ی دنیای رنگارنگ خلق کرده . هنرمند منقد تمام بدیها و زشتی هاست . هنرمند وارث تمام صفات آسمانیست . مطالعه در زندگیه هنرمندانی که در دوره های پیش از ما می زیستند خواهیم دریافت که هنر با عشق زاده می شود و با عشق روزگارانش طی می شود و با عشق به پایان می رسد ، هنر در تمام انسانهایی که احساس و عاطفه را پاس می دارند زاده شده و اگر تمام زندگیشان مملو باشد از جریانات احساسی بی آنکه بدانند هنرمند هستند .خاطره ای از هنرمندی که نقشهایی که بسته  بر تابلو های نقاشیش میلیون ها دلار ارزش یافته در صورتی که آن تابلو در زمان خویش با یک قرص نان معاوضه شد و یا اینکه عشق ورزیدنش بدون قضاوت به زنی که گویا بی بند و بار می خواندنش و خواسته ی شوخی وار آن زن  را حقیقت بخشیدن و بریدن گوش خود و تقدیم کردن به زن و یا تجلی صوتهای رایج در محیط و شنیدن صدای معبود در وجود فردی که صدا ها را رنگ می بخشید آنهم با گوشهایی که توان شنیدنش زیر سوال بود و دهها و هزارها موارد دیگر ما را با دنیایی پیوند خواهد زد که در آن تجلی انسانیت و زیبا دیدن و زیبا شنیدن و زیبا گفتن نمود خواهد یافت .   

این تعریفیست خلاصه از هنر و هنرمند دوستانی که می پرسید ما چه باید کنیم در این بازار متشنج و درهم ریخته .آنچه خواهم گفت این است هنر را برای هنر خواستن  راهیست سخت و دشوار راهیست که در آن تفاوت ها بی اندازه آشکار است و هرکس را  توانی برای تحمل نیست .  دنیای هنر این است نه آن دنیایی که آری از تمام صفات نیک است ما هر کدام شاید در زمینه ی کارهای گروهی سینما ، تئاتر و .. فعال باشیم و از آن راه معیشت خویش را تامین نمائیم ،آن کار کاریست غیر هنری و من تکنسینی بیش نخواهم بود نه هنر مند ، هنر زاده ی به وجود آمدن ، آزاد است نه سفارش برای به وجود آوردنش . هنرمند با عشق زنده است و خواهان این نیست که عشق در وجودش کم رنگ شود بلکه هر لحظه و هر جا در هر زمانی خواهان این است که عشقش فزونی یابد و هیجانهایش پایان نیابد و اظطرابهایش کم نشود . هنرمند آن است که دل را خانه ی امن زیبائی ها کند . هنرمند قضاوت نمی کند دوستان ، هنرمند خواهان نیکی برای تمام انسانها ئیست که حق زندگی دارند . هنرمند دانش و دنیای خود را دارد و به تمام آنچه که دنیایش است متعهد خواهد بود و ماند .



+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 1:40  توسط B.gh  | 

نمی دونم چی باید گفت اینجا جاییه که زبونم کم می یاره از بابت ابراز اونچه تو دلم می گذره


تو این روزا نمی دونم چرا دلم باز نمی شه ، چرا روحم آزاد نمی شه ، چرا نفسام بریده بریده است ،


چرا شبام به زور صبح می شه ، آخ دنیا ، آخ دنیا


ساعتهای زیادی دیدمت  باهات صحبت کردم، سر کلاست نشستم ، حرف زدی و گوش کردم ، بارها


با هم به دیدن تئاتر رفتیم ، خیلی وقتا تو دعوت کردی و من مهمونت شدم ، خیلی وقتا من چشم موند به


لب تو که تو چی می خوای بگی از اونچه که دیدیم ، شبی که باهم صبح کردیم . آخه من باید چی بگم ،


 کاش می شد حالی که دارم رو فریاد می زدم


بچه ها ، عزیزی گم کردم ، عزیزی که هیچ وقت فکر نمی کردم به این زودی از دستش بدم ، عزیزی

که استاد بود ، دوست بود ،هم صحبت ، بی ریا بود .


بچه هاعلیرضا احمد زاده  رفت .


علیرضا احمد زاده رفت بچه ها


سفرت بی خطر ، برو بامعرفت  ، برو که چشمام برات اشک بارونه ، برو عزیز خوش صحبت من

خوابت خوش .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 22:50  توسط B.gh  | 

کارگاه شناخت مفاهیم سینما

20 ساعت درباره ی سینما

زیبائی شناسی و بررسی تحلیلی سینما

مدرس : بهزاد غلامی

از تمامی دانشجویان و هنرجویان سینما و تئاتر در هر گرایش تحصیلی جهت ثبت نام دعوت به عمل می آید

جهت اطلاع بیشتر با شماره تلفن :09399821686

و در همین بلاگ در قسمت نظرات پاسخگو خواهیم بود

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 1:24  توسط B.gh  | 

جنگُ هنر

هنر همیشه در پی کشف زیبائی هایی بوده که از چشم انسانهای زود نگر پنهان است . به عینیت در آوردن تمام آنچه ادراک انسان از محیط پیرامون خود تحت عنوان داستان ، شعر ، نقاشی ، موسیقی ، مجسمه سازی ، تئاتر ، سینما  و سایر هنرهای دیگر عنوان می کند را در قالب هنر می توان بررسی کرد  . اما تعریف از هنر چیست ؟ اگر به تعارف اولیه درباره هنر بخواهیم بپرادازیم تعریفی از ارسطو را عنوان می کنیم ( تخیل + تقلید = هنر ) با این تعریف می توانیم هنر را بشناسیم . اما در این میان تخیل و تقلید به چه میزان باشد مورد بحث است ، بعضی ها می گویند تخیل به همان اندازه می بایست باشد که تقلید وجود دارد.  بی شک منصفانه ترین نگاه این است که هر دو به یک میزان باشد اما سوال اینجاست که مگر امکان برای سنجش این دو وجود دارد و یا چگونه می شود میزانش را در نظر گرفت ؟ یک جواب صادقانه وجود دارد ، نه میزان آن با ارقام ریاضی قابل سنجش نیست. اما این نکته نیز نمایان است که به هر اندازه که تخیل رشد می کند تقلید نیز باید پویا  باشد نه غیر از این . حال سینما به عنوان هنر هفتم چه جایگاهی میان سایر رشته های هنری دارد ؟ و چه چیز آن را بارز می کند از سایر هنر های دیگر ؟ با داشتن نگاهی کلی میتوان به این سوال جواب داد . سینما چار چوبی را ساخته از برای حضور هنرهای دیگر . شاید بشود این تعبیر را انجام داد تجمیع تمامی هنرهای موجود در یک کالبد . این ویژگیه بارز سینماست اما ویژگی دیگر سینما ساختن دنیایست در مقابل دیدگان انسان از برای دانستن و یا نگریستن به آنچه در پیرامونش می گذرد این وجه سینما که به عینیت می رساند آنچه ما در زندگی دیده و یا ندیدیه ایم از ارزش والایی بر خوردار است . شاید از همین منظر باشد که سینمای جنگ در کشور ما با وجود داشتن مستندات عظیم از جنگ و اتفاقات پیرامونش شاهد به عرصه نشستن فیلمهایی هستیم که جنگ را بررسی می نمایند . این مسئله تنها در کشور ما نیست بلکه در تمامی دنیا جنگهای پیش آمده همیشه سوژه ای مناسب بوده برای ساختن فیلم هایی با مزمون جنگ که بارزترین آن ها را هم بعد از جنگ جهان دوم می توان جویا بود . پرداخت در زمینه جنگ به دو دسته ی کلی تقسیم می شود سینمایی که جنگ را روایت می کند و سینمایی که اتفاقات پس از جنگ را عینیت می بخشد . که وجه دوم با مضامین بیشتری در ساخت مواجه است . این مطلب در سینمای ایران نیز بارز بوده بررسی و نشان دادن آنچه پس از جنگ اتفاق افتاده با شیوه های مختلف گاهی تراژدی گاهی ملودرام گاهی کمدی و... در اولویت قرار می گیرد . هدف از ابراز این سینما چیزی جز ترسیم ارزشهای انسانی نیست و آنچه این سینما می خواهد بیانگرش باشد نه صرفا ً جنگ بلکه مفاهیمی که در جنگ و پس از آن و یا مسائل و مصائبیست که در جنگ و پس از آن گریبان گیر مردمان آن روزگار بوده وتاثیراتش گاها ً تا سالها پس از آن هم ادامه داشته است . این بیان مفهومیست ارزشمند که هرچه به سمت ساخته های متفاوت از جنگ با مضامینی متفاوت رفت جامعه را دچار تامل درباره آن روزگاران نمود  . که این ارزشها فرهنگ جامعه را تحکیم می بخشد . در تمامی دنیا جنگ به عنوان مسئله ای غیر انسانی و غیر قابل گذشت دانسته می شود . جنگ همیشه آسیب های خاص خود را داشته است ، آسیب های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی  اما با تمامی این آسیب ها نشانگر حضور انسانهائیست که ارزشهایی را در ذهن خود نهادینه داشته اند که این دنیای مواجه با پس از جنگ را عمیق تر می نماید . سینماگر به عنوان کسی که هنر را درک کرده حال با تاثیر پذیری از اتفاقات پیرامون که از آن کشور اوست دست به ساختن فیلمی در باره جنگ می نماید . فیلمی که تمامی سعی او، در ابراز اندیشه ای را بیانگر است  اندیشه ای که با کنار هم گذاشتن تصاویری سعی در ساختن فضای چند دقیقه ای از دنیای وسیع جنگ را دارد ، تا ذهن پویا را به سمت بازنگری به آن دنیا سوق دهد . حال در ابراز این مضامین فیلم ساز آزادیه عمل دارد شکل ارائه ی فیلم ساز از محتوای پیرامون کاملا ً آزاد است این همان تخیل است در کنار تقلیدی که بیانگر محتوای ، آنچه در آن زمان اتفاق افتاده است  می باشد . حال فیلمی با مضمونی جنگر را بررسی می نمائیم .

   فیلم سیزده 59 به کارگردانی سامان سالور .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 0:59  توسط B.gh  | 

فقط می شود لبخند زد :

مدتهاست در نقد و بررسی مسائل بازیگری مطالبی رو در سایتهای مختلف و یا نشریات زردو سفید و سیاه شاهد هستیم که این بررسی ها عموماً به گونه ای تک بعدی و سطحی  و گاهاً مطالبی درست اشاره شده است که در صد آن مطالب در اقلیت قرار می گیرد . این جریان سالهاست که در فضای هنری جامعه ی ما وجود دارد و به اندیشه من ، تنها جریانیست تبلیغاتی برای تفهیم کردن یک شرایط خاص برای ورود به عرصه بازیگری در سینما ، تئاتر ، تلویزیون همیشه در بررسی هامان به این جریان پرداختیم که باید علاقمند بازیگری در موسساتی حضور یابد ، و حتماً باید دوره ای را بگذراند تا در نهایت ، صلاحیت حضور در عرصه ی حرفه ای بازیگری را داشته باشد.  با این جمله هیچ مشکل و یا ایرادی ندارم  .با شنیدن این مسئله ذهن من  خود به خود پرسش هایی را مطرح می کند که به آن اشاره می کنم . کدام آموزشگاه مناسب است ؟ معیار برای شناخت در این امر چیست ؟ هدف آموزشگاه ها چیست ؟ آیدی این موسسه ها چیست ؟ و پرسشهایی که به تعدد ، دها می رسد . مطلب را نگاه می داریم . وقتی دبیر محترم بخش تئاتر آکادمی هنر بررسی مسائل یک سال ( سال89 ) بازیگری تئاتر رو برای نوشتن مطلبی به من پیشنهاد داد ، با علم به این موضوع  که می دانستم گفتن موضوعاتی در این امر  در دنیایی که هر کس تعابیر شخصی را مقدم بر تعارف اصولی می نماید با ارائه چار چوب های مفید نمی شود اطلاع رسانی وسیع داشت با این حال بادر نظر گرفتن تعداد صفحه محدو د نوشتم از سیاست گذاری مدیران آغاز و به بایدهای که نبایدند و نباید هایی که بایدند در امر بازیگری پرداختم . حال باز با دیدن برنامه هایی در تلویزیون و آن هم برنامه ای زنده ، این مسئله را خواستم دوباره متذکر شوم که هدف بررسی نیست هدف تبلیغ است .  حال بر می گردیم به مسائل مطرح شده در سطرهای اول . چندین بار در ارائه بررسی مسائل هنری عنوان کردم به جد که تمامی اجزای سینما و تئاتر را در چارچوب غیر علمی بررسی نمودن ، کاریست بیهوده و نزدیک می شود به فرضیه های شخصی که آن هم خام است ، بازیگری به عنوان یکی از عناصر اصلی در سینما و تئاتر همیشه مطالب علمیه مهمی را در این عرصه از آن خود نموده است . در باب اثبات این قضیه می توانم به چاپ هزاران مجلد کتاب درباره ای بررسی شرایط بازیگری و تعارف بازیگر در دنیا اشاره کرد  و صاحبان اندیشه بارها در رد و تحلیل و یا تثبیت فرضیه های خود دست به مطالعات وسیع و یا برسی عینی خود از سالها تدریس را به عنوان مقاله و یا کتب در دسترس اهالی سینما و تئاتر گذارده اند که در کشور ما نیز تعداد ی از آن کتب ها به ترجمه رسیده است که در دسترس می باشد . اساس هنر در تربیت است هنرمند گرچه خود دارای ذاتی منعطف نسبت به جریانات هنریست اما تربیت گامیست محکم برای ساختن ذهن عمیق و پویا ، این مطلب در تمامی کشورهای پیشرفته اروپایی و امریکایی کاملا به شکل یک اصل وجود دارد . اصلی که درون خود ساختاری منظم را برنامه ریزی می نماید جریان این است که یادگیری باید در جایی صورت گیرد مکانی برای ارائه آموزشهای مناسب . این مکان علاوه بر داشتن شرایط متمرکز شدن نیروهای انسانی مشتاق یعنی داشتن سالن ها ی مناسب با نور تهویه و سایر مایحتاج الزامی  و حتماً ابزارهایی برای آموزش می بایست دارای معلمین و مربیان دانا و داشتن برنامه آموزشی مناسبی باشد . در بازیگری سیستم های ارائه بازی متعددی وجود دارد که هر آموزشگاه با داشتن پتانسیل آموزشی خود شیوه و هدف موسسه خود را ازآموزش بازیگری عنوان می نماید . شرایط پذیرش شرایط آموزش و شرایط ورود به بازار کار در این مدرسه ها قانون مند تعریف میشوند . مطالعات مناسب و هدفمند در راستای آموزش مطرح می شود . و تجربیات بصری مناسب از شیوه ی تدریس قابل اهمیت است . و مسئله ای مهم این است که هر کدام از آموزشگاه ها در تکامل شیوه اجرایی خود به مانند آزمایشگاهی پویا عمل می کنند و ساختارهای خود را بر اساس تجربیات سالیان دراز در امر آموزش  مورد نقد قرار داده و کاستی ها را مرتفع می نمایند .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 0:36  توسط B.gh  | 

 

علم هنر ِ سینما و تئاتر

هر وقت می خوام از هنر سینما و تئاتر حرف بزنم دچار یه ذهنیت نیمه تاریک می شم . دلیلش آشکاره ، تو این سالها که تونستم یاد بگیرم و گاهاً هم  دانسته هام رو ارائه می دم ، یه سرمایی ، تمام ذهن پر از حرارت من رو منجمد می کنه و اونم اینکه مطالب علمی سینما و تئاترعلاقمندان خیلی کمی داره و خیلی از جوونها و نوجوون ها خودشون رو محدود به پذیرفتن ذره ای از این "علم هنر " زیبا کردند ، که اونم زود گذر ه . البته ناگفته نمونه که هستند دوستانی هم که دنبال یاد گیرند نه دنبال شهرت های لحظه ای و اتفاقات یک شب ِ این مسئله هنوز جای خوشحالی داره ولی تعداد این دوستان زیاد نیست . هنر مصادیق علمی داره که اگر ازش نا آکاه باشیم نحوه برخورد ما با مسائل هنری و در ک و مفهوم این مسائل برامون سخت و دشوار می شه . و هدف من از آموزش و یا ارائه کردن چکیده کاربردی مسائل علمی هنری چیزی بغیر از اثبات این واژه نیست که سینما و تئاتر ، "علم هنر ِ " نه چیز دیگری .اما ارائه مطالب باید خواهان داشته باشه .

اینم توضیحاتی برای دو تا از هنرجوایانی که از من دلیل به روز نبودنم رو پرسیدند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 13:53  توسط B.gh  | 

جهت اطلاع دانشجویان ، هنرجویان وعلاقمندان به یادگیری سینما .


دوره جدید کارگاه آموزشی مونتاژ فیلم

بررسی تاریخ  ، نظریه های مونتاژ ، آشنایی با علوم پایه  و تکنیکهای مختلف مونتاژ ، بررسی فرایند پس

تولید و ارتباط  تدوین با کارگردانی سینما . همراه با آموزش

نرم افزار حرفه ای مونتاز فیلم

avid liquid7

  ازمرحله  مقدماتی تا پیشرفته به صورت عملی و همچنین آموزش صداگذاری و میکس صدا ، بر روی فیلم.


مدرس : بهزاد غلامی


از تمامی دانشجویان ، هنرجویان و علاقمندان به یادگیری مونتاژ فیلم جهت حظور در کارگاه دعوت به عمل می آید


مدت زمان کارگاه : سه ماه


مکان برگذاری کارگاه : دانشکده ی هنر (سوره )


جهت اطلاعات بیشتر می توانید با شماره تلفن :66354249 تماس حاصل فرمائید



آدرس : خیابان آزادی مابین خوش و بهبودی نبش کوچه کامیاران

دانشکده هنر (سوره ) گروه آزاد سینما 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 3:0  توسط B.gh  | 

چرا پرفرمنس ؟

مدت زمانیست که در محافل تئاتری و در میان هنرمندان تئاتر واژه ی رایجی وجود دارد که کار برد آن به اشتباه جا افتاده است . تئاتر فیزیکال ، میم و شاخه های مشتق شده از این هنر ، دنس تئاتر ، و بیان بدنی و تصویر سازی با بدن ؛ در محافل تئاتری و درمیان جوانان و گاهاً در میان با تجربه ها نیز به اشتباه با نام پرفرمنس یاد  می شود . واژه پرفرمنس به معنای اجرا می باشد . این واژه در باره ی کلیت شیوه های اجرایی نمایش می تواند دلالت داشته باشد و تنها بیانگر یک نمونه از شیوه ی اجرای تئاتر نیست . پس هر کار بدنی و هر نوع نمایش مبتنی بر حرکت و بدن در شاخه های مختلف با نشانه ها و شیوه های اجرایی مختص خود در گروهی خاص جای می گیرد که لازمه ی وارد شدن دراجرای شیوه های نمایشی هم نیاز به مطالعه و هم تمرین های مختلف دارد .    

اما پرفرمنس آرت به مانند مکتبهای هنری از هنرهای تصویری مانند نقاشی ، مجسمه سازی ، آغاز شد . در اواخر دهه ی 1960 با دور انداختن قلم مو و بوم (کرباس ) از بدن خود به عنوان وسیله ی هنری استفاده  کردند و به جای فرو بردن قلم مو در رنگ با آغشتن بدن خود به رنگ و غلتیدن بر روی یک سطح طرحی رنگین ایجاد کرد و یا بعضی از دیگر از هنرمندان از بدن خویش به عنوان مجسمه استفده کردند .

تعریف فرهنگ کمبریج از پرفرمنس آرت : پرفرمنس آرت عناصری از هنرهای تصویری ،شنیداری ، اجرایی ، فرهنگ عامه و زندگی روزمره را با یکدیگر ترکیب می کند تا آن را به وسیله بدن هنرمند که صرفا ً یک ابزار هنری است و ذهن وی که دارای ساختار ایدئولوژیک است ارایه دهد اجری پرفرمنس می تواند در هر مکان و در هر مدتی از زمان نشان داده شود همچنین می تواند به طور کامل ( هنری مفهمومی) که هستی آن فقط در ذهن اجرا کننده است ، باشد .  (بازیگری و پرفرمنس آرت نوشته احمد دامود )

درپست 
+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 22:24  توسط B.gh  | 

ناتورالیسم :

ناتوراليسم، در مفهوم فلسفي، به آن رشته از روش‌هاي فلسفي اطلاق مي‌شود كه معتقد به قدرت محض طبيعت است و هرگز طبيعت را آلتي در دست نظم بالاتري نمي‌شناسد. از نظر ادبي، بيشتر به تقليد دقيق و مو‌به‌موي طبيعت گفته مي‌شود، يعني وصف‌زيبايي‌هاي طبيعت فيزيكي، مانند كوه و دشت و گل و گياه، بدون در نظر گرفتن زشتي‌هاي آن.
در اوايل قرن نوزدهم، اشتياق رمانتيك‌ها، به طبيعي بودن و خودانگيختگي، و عشق شاعران به طبيعت انگيزة نيرومند تازه‌اي براي مطالعه فراهم آورد. اين تصور پديد آمد كه دنيا، موجود زنده واحدي است، مركب از جانوران و گياهان و ستارگان و سنگ‌هايي كه، همگي در حيات عالم مشاركت دارند. اين تصوير عملاً با تشويق انسان به مشاهده و تحليل پديده‌هاي طبيعي براي پي بردن به ساز و كارشان، به‌طور غيرمستقيم به رشد علوم و نوظهور كمك كرد. با رشد حيرت‌انگيز علوم طبيعي در اوايل قرن نوزدهم، و به‌ويژه به كمك لامارك (1744-1829) و كوويه دانشمندان فرانسوي (1769-1832) ارتباط تحقيرآميز پيشين، اصطلاحات طبيعت‌گرايي و «طبيعت‌گرا» با الحاد و لذت‌جويي اندكي سست شد و پيوند با پژوهش‌هاي علمي براي آن‌ها، حيثيت تازه‌اي به ارمغان آورد.
مشخصات آثار ناتوراليستي را مي‌توان به شرح زير خلاصه كرد:
1. فرد يا اجتماع بشري داراي هيچ‌گونه مزايا و سجاياي اخلاقي نيست و اگر چنين مزايايي در او ديده شود، حاصل اراده خود او نيست، بلكه زاييدة قوانين علمي و عوامل طبيعي است. در نتيجه در آثار ناتوراليست‌ها مردم اختياري از خود ندارند. همه‌جا بدي و ريا و خيانت و تيره‌روزي به چشم مي‌خورد و انسان‌هايي كه از آزادي اراده محروم‌اند، در زير بار جبر و شرايط جسماني و ارثي دست و پا مي‌زنند.
2. در آثار ناتوراليستي به ذكر و تشريح جزئيات مي‌پردازند و اين تشريح بيشتر نظير تحقيق پزشكي و علمي است.
3. وضع جسماني، به عنوان اصل پذيرفته شده است و تظاهرات روحي، اثر و نتيجه‌اي از شرايط جسماني است. و وضع جسمي بنا به قوانين وراثت، از پدر و مادر به انسان مي‌رسد.
4. در آثار ناتوراليستي اغلب مكالمة اشخاص، به زبان محاوره آورده مي‌شود و منظور، نزديكي هرچه بيشتر به واقعيت است. مي‌توان گفت ناتوراليست‌ها، اولين كساني بودند كه به كار بردن زبان محاوره و عاميانه را در آثار ادبي رواج دادند ولي در نگارش، رسم‌الخط زبان كلاسيك را رعايت مي‌كردند.
ويژگي مهم‌ متن‌هاي نمايشنامه‌هاي ناتوراليستي، توصيف مفصل فضاي صحنه‌هاست. ناتوراليست‌ها به دكور و لباس اهميت فوق‌‌العاده زيادي مي‌دهند. آن‌ها مي‌خواهند جزئياتي كه رمان‌نويس در مورد هرچيز در رمانش شرح مي‌دهد، در نمايشنامه به وسيله دكور و لباس نشان دهند.
درام ناتوراليستي،‌ درامي است كه بدون اينكه قهرمان باشد و حرف‌ها در آن جوشيده از درون خود شخصيت‌هاي نمايشنامه به نظر رسد.

و........
در صورت نیاز به کل مقاله پیغام به همرا آدرس الکترونیکی خودتون رو بزارید تا کل مقاله رو براتون ارسال کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:21  توسط B.gh  | 

برتولت برشت bertolt brecht

در دهم فوریه 1898 در شهر آگسبورگ در جنوب آلمان دیده به جهان گشود مادرش از مردم جنگل سیاه بود و پدرش کارخانه داری سرشناس از اهالی باویر . هنگامی که برشت زاده شد خانواده ا ش در زمره ی افراد مرفه آگوسبرگ به شمار می رفت .

سرنوشت چنین می خواست که برتولت برشت مسر دیگری در زندگی انتخاب کند مناسبات خانواده اش نمی توانست برای او دلپذیر باشد خیلی زود در برابر اندیشه ها ، تصورات و قیدو بندهای کهنه و فرسوده ی خانواده ی خود به مخالفت برخواست در مدرسه برشتِ نوجوان از معلمان خود ایراد می گرفت و از آنها انتقاد می کرد چندین بار او را از مدرسه اخراج کردند تا بالاخره مدرسه ی ابتدائی را پشت سر گذاشت و وارد دبیرستان شد در شانزده سالگی اولین نوشته ی ادبی او در یک روزنامه ی محلی به چاپ رسید دبیرستان را نیز به اتمام رساند ودر سال 1917 زمانی که هجده سال داشت برای خواندن طب رهسپار مونیخ شد و در دانشگاه این شهر به تحصیل طب پرداخت

اما سالی نپایید که او را همچون بسیاری از جوانان به جبهه های جنگ فرستادند به علت آشنایی اش با حرفه پزشکی در بیمارستانهای نظامی شروع به کار کرد ویرانی های ناشی از جنگ وفقر که دامنگیر همه ی آوارگان جنگ شده بود از او شاعری عصیانگر ساخت در بیست ویک سالگی نخستین نمایشنامه معروف خود به نام (بعل )را نوشت دومین نمایشنامه برشت که در سن بیست و دو سالگی نوشته شد (آواز طبل ها در دل شب ) نام دارد این اثر برای برشت جایزه ادبی کلاسیت را به همراه داشت در همین ایام تئاتر کامراشپیله در مونیخ او را به عنوان نمایشنامه نویس می پذیرد برشت در طول اقامتش در مونیخ دو نمایشنامه دیگر نوشت : در انبوه شهرها و زندگی ادوارد دوم . در سوم نوامبر 1922 با ماریان تسوف ازدواج کرد این ازدواج بیش از 5 سال دوام نیاورد و در سال 1927 به جدایی انجامید .

در سال 1924 ماکس راینهارت کارگردان بزرگ اروپا از برشت خواست تا در سمت مشاور ادبی او در برلین با وی هم کاری کند برشت در پائیز همان سال به برلین نقل مکان کرد همکاری با راینهارت برشت را به یک دوره مطالعه در کتابهای جامعه شناسی وا داشت و در کلاسهای درس کارگران حضور یافت با مارکسیسم آشنا شد و فلسفه علمی افقی تازه به او نشان داد .

سال 1926 سال اعتلای کوشش های برشت در راه سنت ادبی است ، رویدادهای انقلابی او را بیدار کرد و صدمات جنگ او را نسبت به نظامی گری و جنگ منزجر ساخت .

نمایشنامه های عظمت و انحطاط شهر ماهاگونی ، اپرای سه پولی ، کله گردها و کله تیز ها، آن که گفت آری آن که گفت نه، ژان مقدس کشتارگاه ها، تدبیر،مادر، استثناء و قاعده از جمله نمایشنامه های آموزشی او در این ایام می باشد .

برشت پس از جدایی از همسر اولش با " هلنا وایگل" بازیگر تئاتر برلین ازدواج کرد و آشنایی با هانس ایسلر آهنگساز آلمانی آغازی تازه در زندگی سیاسی و هنری وی بود .

برشت در 28 فوریه 1933 یعنی یک روز پس از آتش سوزی "رایشتاک" توسط نازی ها همراه همسر و تنی چند از دوستانش برلین را ترک گفت این اغاز دوران مهاجرت و تبعیدی بود که 16 سال به طول انجامید ، برشت پس از توقفهای کوتاهی در زوریخ ، پراگ ، وین ، هلسینکی و دانمارک در ژوئیه 1941 از طریق بندر ولادی وستک در روسیه به امریکا رفت واین مصادف با زمانی بود که موج نازیسم سراسر اروپا را فرا گرفته بود .

سالهای دربه دری برای برشت سالهای درخشان فعالیتهای تئاتری اونیز هست این سالها فرصتی بود تا او از بیرون اوضاع اروپا و المان را بررسی کند نمایشنامه های هفت گناه کبیره خرده برژواها ، ترس و نکبت رایش سوم ، ارباب پونتیلا و نوکرش ماتی صعود مقاومت پذیر ارتور رواویی ، اسستنطاق لوکولوس ، ننه دلاور ،گالیله ، شوایک در جنگ دوم جهانی ، دایره گچی قفقازی، زن نیک سچوان ، رویاهای سیمون ماشار نوشتن چندین سناریو برای فیلم از جمله سناریو دژخیمان هم می میرند ، به کارگردانی فریتز لانگ و قاتلان وارد می شوند به کارگردانی پودفکین به صحنه بردن چند نمایشنامه از جمله گالیله که در ان مسئله صداقت و شرافت روشن فکران را به جهنیان می نمایاند .

برشت پس از پایان جنگ دوم هنگامی که دوباره امکان بازگشتن به اروپا میسر شد در دسامبر1947 به کشوش بازگشت و در آلمان شرقی اهداف تئاتری و اجتماعی خود را دنبال کرد آخرین دوره ی حیات برشت با همکاری همسرش مصروف تربیت و رهبری گروه برلینز انسامبل و شیف باوردام در برلین گردید .

گفتگوهای مسینگ کاف درباره تئاتر و ارغنون کوچک برای تئاتر نظرات وی در زمینه تئاتر است که در سسال 1953 منتشر شد .

کریو لانوس ، روزهای کمون، گدا یا سگ مرده ، جن گیر ، نور در ظلمت ، توران دخت ، هوارتی ها و کوریاتی ها ، آنتیگون ، محاکمه ژاندارک ، در روان دانزن ، آهن چند است ؟، و تعداد دیگری نمایش تک پرده ای همراه با چند داستان از دیگر آثار او محسوب می شوند .

سرانجام در 14 اوت 1956 در حالی که ذهنش سرشار از خلاقیت و قلبش مالامال از عشق به مردم رنجیده بود بر اثر انسداد شراین قلبش از تپش باز ایستاد و چشم از جهان فرو بست .

"می خواهم با کسی بروم که دوستش می دارم

نمی خواهم بهای همراهی را با حساب و کتاب بسنجم

یا در اندیشه خوب و بدش باشم

نمی خواهم بدانم دوست می دارد یا نمی دارد

می خواهم با کسی بروم که دوستش می دارم ."

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:9  توسط B.gh  | 

اوریپید

شاید از جنجال بر انگیزترین نویسندگان عصرش بود تولد این درام نویس بزرگ دقیقاً روشن نیست احتمال می رود در سال 484پیش از میلاد مسیح متولد شده باشد

او فرزند تاجری از اهالی سالامین بود ؛ در بیست و پپنج سالگی به نوشتن پرداخت و در طول پنجاه سال نویسندگی 92 نمایشنامه به او منسوب است بیست و دو بار در مسابقات و جشن های دیونیزوس شرکت کرد ولی تنها پنج بار جایزه نخست را نصیب خود ساخت از این نویسنده نوزده نمایشنامه اکنون به طور کامل در دست است که هفده تای آنها تراژدی است دیدگاهها درباره اوریپید متفاوت است طرف داران سوفوکل و اشیل مقام اوریپید را پائین تر از این دو دانسته اند و به طور کلی اوریپید را موافق سنت تئاتر کلاسیک نمی دانند . گروه دیگری نیز بر این نظرند که اوریپید افراد جامعه را بهتر از سوفکل و اشیل تشریح می کند و برای نمایش امکان و وسعت عمل بیشتری به هنر پیشگان می دهد و از لحاظ احساسات شاعرانه برتر است .

این نویسنده نسبت به اشیل و سوفکل خود را مقید به حفظ سنت کلاسیک نمود و همچون یک نویسنده ی جوینده ی روش های نو بیشتر در پی تجربیات تازه بود اوریپید در آثارش با قدرت خدایان اساطیری به ستیزه می پردازد و با خرافات رایج درباره ی آنان به مخالفت بر می خیزد شاید بتوان گفت که اوریپید مسائل مربوط به زن را بهتر از نویسنده ی عصر خود درک و تحلیل کرده است و همین امر سبب شد تا دشمنانش اتهاماتی بر وی وارد نمودند و محاکمه اش کردند

آثار به جا مانده از او آنچه در دسترس است می توان به آلسست ، سیکلوپ ها ،زنان تروا ، آندرو مارک ، مده آ ، ایون ، ایفی ژنی در اولیس ، زنان فینیقی ، الکترا ، هکاب ، باکائه ، اورست ، هراکلس ، فرزندان هراکلس ، هلن ، ملتمسان اشاره کرد

اوریپید در سالهای آخر عمر خود به مقدونیه مهاجرت کرد مردم مقدونیه مقدم او را گرامی داشتند و در مدت هجده ماهی که او در آن سرزمین سپری کرد مورد احترام مردم بود و سر انجام در زمستان سال 407 پیش از میلاد در سن هفتاد و هفت سالگی زندگی را بدرود گفت مردم مقدونیه جنازه اش را با شکوه تمام تشییع نمودند و آرامگاهی مجلل در پیلا برایش بر پا داشتند

اوریپید در زمان حیاتش کم حرف و کناره گیر بود و اوقاتش را بیشتر صرف مطالعه و لذت بردن از طبیعت می کرد تمایل و رغبتی به معاشرت با مردم از خودنشان نمی داد امروزه همه صاحب نظران بر این عقیده اند که او یکی از نمایشنامه نویسان بزرگ همه اعصار محسوب می شود .

پایان

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 0:33  توسط B.gh  | 

 سوفکل

در سال 495 پیش از میلاد مسیح یعنی سی سال پس از تولد اشیل در دهکده ای به نام کولونس نزدیک آتن کودکی به دنیا آمد که بعدها از بزرگ ترین درام نویسان جهان گردید پدرش تاجری متمکن بود و خودش از لحاظ زیبائی و سلامت اندام از سر آمدان زمان خود بود .

چنین به نظر می رسد که سوفکل ظاهراً شوق و رغبتی به بازیگری داشته است و بر آن بوده تا هنر پیشه شود دو بار هم در نمایشنامه های خود در نقشهای مختلف ظاهر شد ، اما بعدها توجهش را تمام و کمال مصرف نوشتن کرد سوفکل شاید در زمره ی خوشبخت ترین درام نویسان جهان به شمار آید ؛ چرا که در دوره ای زندگی می کرد که یونان از لحاظ فرهنگ و تفکر بشری به درجه ی درخشانی گام نهاده بود این دوره به عصر پریکلس شهرت دارد و سوفکل بسیار مورد عنایت رهبران و بزرگان و مردم بود بر اساس شواهدی که به دست آمده است نزدیک 125 نمایشنامه به وی منسوب شده است از میان آن ها تنها هفت نمایشنامه اکنون بر جای مانده و در دست است . سوفکل 18 بار در مسابقات برنده جایزه نخست به عنوان بهترین تراژدی نویس شد ؛ نخستین جایزه را در سن سی و پنج سالگی برنده شد و آخرین جایزه را در هشتاد و پنج ساگی برنده شد او تراژدی نویسی را از اشیل آموخت و برای نمایشنامه های خود طرحی معین تنظیم کرد و حادثه ای هم در آن به وجود آورد بعلاوه او اولین نویسنده ای است که اشخاص حقیقی و واقعی برای نمایشنامه های خود خلق کرده است از آثار برگردان به فارسی او می توان ادیپ شهریار ، ادیپوس در کلنوس ، آنتیگونه ، الکترا ، آژاکس ، زنان تراخیص ، تراخینی ها ، فیلوکتت نام برد در سالهای اخیر قطعه ی بلندی از یکی از نمایشنامه های ساتیری این نویسنده به نام تعقیب کنندگان که از نمونه های نادر این گونه آثار است به دست ما رسیده است از نمایشنامه های دیگر سوفکل نیز اطلاعاتی به دست آمده است از میان آنها می توان از نمایشنامه های زنان اسیر ، حبشی ها، آئیگئوس ، آموکوس ، ازدواج هلن ، اریس ، تجاوز به هلن ، آپیگونوی ، هیپونوس ، غیبگویان ، لاکئنیای ، زنان لمنوسی ، موزها ، پاندورا ، شبانان ، نام برد
سنگ نوشته ی پاروس می گوید سوفوکل در هنگام مرگ 92 سال عمر داشت و مرگش به سال 406/405 پش از میلاد بوده است.

پایان

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 0:32  توسط B.gh  | 

قدیمی ترین تراژی نویس یونانی که نمایشنامه های او به دست ما رسیده است در سال 525 پیش از میلاد مسیح دیده به جهان گشود پدرش او فوریون از مالکان محترم یونان و از خاندانی بزرگ بود وی در سی و پنج سالگی با شجاعت تمام در شمار سپاهیان یونانی بود که در جنگ ماراتن شرکت نموده بود و ده سال بعد در جنگ های عمده آتن و متحدانش که علیه خشایار شاه فرمانروای ایران جنگیدند پیکار کرد و برای نخستین بار تراژدی هایی را در هفدهمین المپیاد به معرض نمایش گذاشت .

وی در جشن دیونیزوس بزرگ شرکت کرد که آن را آلافبلیون نیز می گفتند و نمایشنامه ها در ایام آن اجرا می شد و یکی از بزرگترین اعیاد آیینی و مذهبی در یونان باستان به شمار می رفت نخستین جایزه را در سال 484 پیش از میلاد دریافت کرد و از آن پس نام آورترین و محبوب ترین شاعر آتن بود .

اشیل روی هم سیزده بار جایزه نخست مسابقات را به خود اختصاص داد و حدود 72 تا 90 نمایشنامه به وی منتسب است که از مجموع آنها هفت نمایشنامه امروز به دست ما رسیده است

نیایشگران ، پرومته در زنجیر ، پرومته ی از بند رسته ، ایرانیان ، هفت نفر ضد تب که شامل سه نمایشنامه مشتمل بر سه تراژدی به هم پیوسته است که در آن داستان خاندان سلطنتی تب بازگو می شود آخرین اثر اشیل تریلوژی اورستیا نام دارد که مشتمل بر آگاممنون ، خوئه فوروئه و ائومیندس است در این مجموعه سه قسمتی قدرت خلاق و اندیشه ی کمال یلفته اشیل را مشاهده میکنیم .

ودر آخر مرگ او به سال 456 پیش از میلاد اتفاق افتاد . بر سنگ قبر او نوشته شده است :

اشیل پسر اوفورین آتنی

اینجا در خاک بارور (گلا ) مدفون است

دلیری او در جنگ شناخته ی همگان است

و جنگ مارتن و ایرانیان گواه آن اند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 0:59  توسط B.gh  | 

با عرض تاسف جان باختن پيمان ابدي هنرمند  خوشنام وتوانمند عرصه ي بدلكاري را به تمامي دوستداران‎‏ خانواده محترمش و خانواده ي سينما و تلويزيون تسليت عرض مي نمايم روحش شاد و يادش گرامي باد  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:0  توسط B.gh  | 

هفته ي تئاتر هفته ي بي سرو صدا بر تمامي علاقه مندان مبارك   

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:53  توسط B.gh  | 

نگاهي كوتاه به ساخت سريالهاي تلويزيون

ارتباط

انسان از صدها سال قبل مفهوم واژه ارتباط را تشريع كرده وشايد آن زمان كه انسان شكل گرفت وحركت يافت به صورت غريزي اول با محيط و بعد با انسان به هر نحوي كه بود ارتباط برقرار نمود حال نيز در جوامع اي كه صنعت فرا گير شده و تحول عظيمي در نوع زندگي ها شكل گرفته واژه ايست كليدي و قدري مهجور اين مهجوريت علل متفاوتي دارد و خيلي از مسئولين وحتي خانواده ها نيز مسبب اين مهجوريتند حال در جامعه اي اقتصاد زده مانند كشور مان ايران اين واژه نيز به مانند خيلي ديگر از وازه هاي مشتق شده از فرهنگ نا ديده گرفته شده و شكافي ايجاد شده روز به روز بزرگتر ميشود حال نقش رسانه ها در تبليغ و ترويج اين معظل بسيار توان مند ظاهر شده است .

رسانه ها كه بزرگترين و پر مخاطب ترين مديوم در كشور مان هستند در مقابله با اين معضل بسيار كم كار بوده و حتي در مواقعي آسيب رسان ظاهر شده است رسانه ها كه سرآمد آنها تلويزيون(به دليل عام بودن ) است با سياست هاي ظاهرا مثبت و عملا منفي دچار ترويج فرهنگاهاي بيگانه ايست كه فرسنگها با تمدن ايران فاصله دارد پخش سريالهايي از كشورهايي كه به قصد ترويج و نمايان كردن تاريخ و فرهنگ تداشته خود باعث اين امر است ‏ٌ، از روي ديگر ساخت تله فيلمهائي كه اغلب هيچ كدام از آنها با تحقيق و پژوهش شكل نگرفته و صرفا مطالبي اجماع شده كه توسط يك نويسنده كه مشخصا با عجله نگارش شده است هم آسيب به تلويزيون و هم سينماي اين سرزمين رسانده است كه اينها به دليل نداشتن نظام درست و عدم استفاده از انسانهاي توانا و شوراي بررسي بر نحوه ساخت تله فيلمها اين معضل را به بار نشانده كه اگر اين چنين پيش برود ما دچار مشكلاتي بزرگتر از اين كه هست خواهيم بود

ارتباط كيفيت نا مناسب با مخاطب و تاثير آنها برمخاطب : سليقه و ذائقه مخاطب دليل اين بحث مي باشد كه ما با پخش برنامه هايي كه از لحاظ كيفيت پائين بوده و هيچ چيز مهمي را براي گفتن ندارند و حتي به عنوان سر گرمي هم نمي توان نام برد به مرور زمان ذائقه مخاطبين را تحت تاثير منفي قرار خواهيم داد به گونه اي كه ساده باوري و سطحي بيني را در ميان آنها ترويج ميكنيم سريالهاي كره اي كه چند ساليست شبكه هاي تلويزيون ما را پر نموده اند و همچنين فيلم ساده انگار تركيه اي و ... نمونه ي بارز براي اين مدعا هستند

در صورتمايل به داشتن مقاله اين بحث مي توانيد نشانه ايميل خود را با پيغامي گذاشته تا براي دوستان فرستاده شود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 14:35  توسط B.gh  | 

بيست وهفتمين جشنواره فيلم فجر با افتتاحيه اي پر شور و پرالتهاب در دوازدهم بهمن1387 كار خود رو اغاز نمود كه اين التهاب به قدری زیاد بود که باعث شد تا پرده سن از جا كنده شه و به زمين فرود بياد و تمامي اجزا تشكيل دهنده گونه اي غير متعارف و نو (آوانگارد ) در شكل گيري برنامه سهيم بودند البته اين يكي از محاسن اين جشنواره به شمار مي آيد ، برخلاف جشنواره تئاتر فجر جشنواره فيلم فجر با برنامه ريزي دقيق مسئولين برگزار كننده مواجه بود اين مطلب از لحظه ورود افراد به سالن هاي اكران شونده فيلم قابل لمس بود چون عوامل اجرايي به شدت بليط ها را چك مي كردند تا خدايي نكرده يك دوستار فيلم بدون پرداخت مبلغ چند برابر شده بليط وارد سينما نشه تا حدي كه روز نشست مطبوعاتي يكي از فيلمها كه من به همراه كارگردان آن كار وارد سالن سينماي ....... شدم كم مونده بود من رو با لگد از سالن سينما بيرون بيندازند فقط خدا را شكر كردم كه من نمي خواستم در جلسه مطبوعاتي شركت كنم

راستي اين ونگفتم كه دركميت اكران فيلمها امسال رشد چشم گيري داشتيم كه از نوزده بيست سالن ، امسال به سي و خورده اي سالن رسيده بود خدا ميدونه به خاطر آسايش مردم يا به خاطر يك سري مسائل اقصادي البته اونقدر فيلمها اكران شدند كه ديگه نياز نباشه تهیه کنندگان محترم منتظر صفهاي طولاني اكران در طول سال باشند امسال شاهد شيوه جديدي از نحوه ي اكران فيلمها بوديم شيوه اي كه سالها پيش تر در فرانسه ابداع شده بود البته در تئاتر وما در اكران فيلم انجام داديم و اون هم تايم استراحت در ميان پرده هاي اول و دوم و سوم بود كه من در يكي از بزرگترين سالنهاي سينماي چند ماهه آزادي مواجه شدم البته اونجا زمزمه هايي بود مبني بر اينكه عوامل فني پخش فيلم دچار مشكل شده اند و فيلم قطع شده ولي من هيچ وقت اين شايعات رو باور نمي كنم از همه ي اينها كه بگذريم مي رسيم به روز قسمت كردن سيمرغ ها ، تو اين دوره از جشنواره به شدت داوران تحت تاثيرعقل گرايي و عدالت تمامي غنائم ( سيمرغ ها ) رو بين همه ي فيلمها تقسيم كردند تا نكنه مثل سالهای گذشته درگيري اتفاق بيفته و يك نفر بلند شه مجلس گرمي كنه در آخر هم با ترس و لرز مراسم اختتاميه بدون افتادن پرده و ديگر عناصر صحنه به كار خود خاتمه داد و به خاطره ها پيوست .

اينم گذري بود به جشنواره فيلم فجر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 0:9  توسط B.gh  | 

جشنواره تئاتر امسال نيز به مانند سالهاي گذشته با حداقل برنامه ريزي به كار خود پايان داد جشنواره اي بزرگ و جايگاهي پر ارزش بدون هيچ نوع انظباط و اصول رايج در انجام چنين جشنواره هايي ‎‎،از صدور بليط هايي مازاد بر گنجايش سالن ها و شايعه پراكني كشف بليط هاي تقلبي و عنوان نمودن آن در مراسم اختتاميه كه نشان از بي مسئوليتي دبير و هيئت اجرائي اين جشنواره را دارد ومشخص ننمودن جايگاه مخاطبين بر روي بليط ها بگير تا نبودن بروشور و معرفي حداقل گروهاي اجرا كننده و برخورد نامناسب عوامل اجرائي و...

تمامي اين مسائل حاكي از اين است كه هيچ هدفي در برگزاري اين جشنواره نيست و صرفا جنبه اشتغال زايي در نظر گرفته شده است مديريت اجرايي نا كارمد و عواملي توجيح نشده و نا آگاه چيزي جز اين را به ارمغان نخواهند داشت و ثمره ي آن اين است كه دبير اجرائي بيست و هفتمين جشنواره تئاتر فجر در روز اختتاميه بخش بين الملل بر روي سن حاضر مي شود از همه حضار حلاليت مي طلبد از اينها كه بگذريم در بخش اختتاميه بين الملل تمامي ميهمانان خارجي انگشت در دهان مانده بودند و شگفت زده از اينكه چگونه مردماني كه به مهمان نوازي شهره هستند حدا اقل احترام را بر ميهمانان خود نگذاشته اند براي اين گفته دليلي محكم و قاطع دارم اختتاميه بخش بين الملل بدون هيچ توضيحي به زبان بين المللي و احيانا معرفي برگزيده گان و بيانيه هيئات داوران به كار خود خاتمه داد و حتي يكي از معلمان تئاتر كه روي سن آمد تا بيانيه مربوط به هيئات داوران را قرائت نمايد از توانائيهايش در خواندن اين متن به زبان غير ايراني اشاره نمود اما لحظه اي بعد از اجازه نداشتنش براي خواندن متن به زبان غير ايراني گفت و صحبتش را خاتمه داد كه اين شيوه نوئيست در اجراي يك همايش بين المللي كه مسئولين بر گزاري اين جشنواره صاحب امتياز اين روش هستند

به هر حال با اين چنين برگزار شدن جشنواره اي بزرگ چيزي جز تاسف را نمي توان بر زبان جاري كرد و اگر سالهاي بعد نيز به اين روش ادامه داده شود ديگر جشنواره بين المللي ما به جشنواره اي داخلي مبدل خواهد شد و گذشته از اين نحوه گزينش و انتخاب متون كه كاملا زير سوال است كه اجرا هاي ناموفق و ضعيف برخي از آثار داخلي كه متاسفانه تعداد زيادي از آثار اجراشده را تشكيل مي دهند دليلي است بر اين مدعا باعث كمرنگ شدن انگيزه گروهاي تئاتريست كه توانائي هاي مناسبي را براي اجرا دارند و اين گونه است كه ما در جشنواره گذشته تنها اجراي قوي و مناسب ودر خور جشنواره را در يك كار مشاهده شد و آن هم كار دكتر علي رفيعي بود اگر انتخاب متون و بازبيني كارهاي ارائه شده بدون در نظر گرفتن علايق شخصي و ارتباطات صورت پذيرد و اين كار در بخش بين المل نيز اعمال شود با يك برنامه ريزي مناسب و سپردن مسئوليت ها به انسانهاي توانا كه اصولا انسانهاي گم نامي هستند و در عرصه اجرا شناخته شده اند مي توانيم شاهد جشنواره اي باشيم كه براي مخا طبين تنها جنبه گذراندن وقت وتفريح را نداشته باشد بلكه جنبه آموزشي و بالا بردن سطح هنر نمايش در اين مرزو بوم را خواهد داشت و ميهمانان خارجي كه در جشنواره حاضر هستند از ديدن يك كار خوب ايراني ابراز تعجب نخواهند كرد و نخواهند پرسيد كه آيا كارگردان يا عوامل اين گروه در فرانسه تعليم تئاتر ديده اند

فقط به دوش كشيدن نام تئاتري بودن كافي نيست

اينها گوشه اي بود از كمي و كاستي هاي بيست و هفتمين جشنواره تئاتر فجر

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 12:24  توسط B.gh  | 

گمشده

صداي ناله اي مي آمد  در زمين سرو صدا ئي پيچيده بود زمينيان بي تاب بودند و بي قرار گويا به دنبال كسي و يا گمشده اي  مي گشتند گمشده اي از سر پناه هنر ، دل پينه بسته اي از صحنه تئاتر و توان مندي از روي پرده ي زندگي نماي سينما فرشتگان ندا برآوردند و باد آن را به گوش زمينيان رساند كه بي تاب نباشيد گمشده شما (احمد آقا لو ) خود را در دنياي ديگري شناخت و به نزد معبودش بازگشت و من با تاثر از دست دادن او در حالي كه لرزه اي بر اندام داشتم با افسوس گفتم روحش شاد و يادش گرامي باد    

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 8:54  توسط B.gh  | 

 تئاتر

تئاتر صحنه ایست به گنجایش زندگی در آمیخته با التحاب و سوز ها ٬ نجواها و رنج ها کلامیست با بیان نمایش  ٬ زنده ٬صادق و بی ریاء خواستگاهش دلیست پر سوز و نگاهیست به لطافت دستی نوازشگر و آهیست پر از شکوه در مقابل باید هایی که نباید و نباید هایی که بایدند آری به راستی تئاتر صحنه ایست به وسعت عشق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 10:34  توسط B.gh  | 

پائیز

پائیز غریب است غربتی در آمیخته با احساسات سر گردان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:41  توسط B.gh  | 

پائیز 

و غریب ترین آنها پائیز است چون هیچ وقت بهار را ندیده است

جبران خلیل جبران

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:26  توسط B.gh  | 

عشق

 بي گمان  عشق لحظه هاي بي قراريست التحاب آرزوهاست  و قاعده ايست به شكل نياز

زندگي را در عشق ديدن زيباست و نياز را در عشق يافتن بسي زيبا تر عشق مرحميست بر

 اندام خسته و روح فسرده انسان بي گمان عشق زيباست

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:4  توسط B.gh  | 

پسيشه                ‌psyche

آپوله  (Apulee) در كتاب خود مسخ (Metamorphose) مي نويسد كه سيشه جوانترين و زيباترين دختر از سه دختر يكي از شاهان بود. تمام اهالي ان سرزمين دور او گرد مي امدند و او را تحسين مي كردند , و حتي براي ستايش او آييني بر پا مي كردند , تا آنجا كه ديگر در ستايش ونوس كوتاهي كردند . ايزدبانوي عشق,نسبت به اوچنان حسادت كينه توزانه اي پيدا كرد,كه پسرش كوپيدون را به ياري فرا خواند و از او خواست در دل پسيشه عشقي آتشين نسبت به زشت ترين و نفرت انگيز ترين مردان پديد اورد . كوپيدون زه كمان خود را كشيد و به سوي دختر رفت,ولي چنان شيفته زيبايي او شد كه از اجراي فرمان مادر سر باز زد . در حالي كه خواهران پسيشه با مردان ثروتمندي پيوند زناشويي بسته بودند ,دختر جوان هنوز به هيچ يك از خواستگاران خود پاسخ نداده بود. پادشاه كه نگران سرنوشت او بود ,با سروش آپولون رايزني كرد .سروش به او دستور داد لباس سياهس به او بپوشانند و او را بر بالاي تپه اي ببرد . در انجا مار وحشتناكي به سراغ او خواهد آمدو با او در خواهد اميخت .پدر در نا اميدي و اندوه به دستورهاي سروش آپولون عمل كرد و پسيشه را رها ساخت. در اين هنگام باد ملايمي بر خاست و نسيم زفير, دختر جوان را به آسمان برد تا او را سالم بر چمنزاري عطر آگين بر زمين بگذارد . دختر جوان در انجا به خواب رفت . فرداي ان روز هنگامي كه چشمانش را گشود ,خود را در باغ جادويي يافت ,با كاخي از زر و سيم و آراسته به سنگ هاي گران بها . پسيشه با نگراني و كنجكاوي به كاخ نزديك شد ,ندايي بر خاست كه از او مي خواست داخل كاخ شود . پسيشه در را باز كرد در ميان تالارهاي با شكوه گرمابه اي ديد آماده ,سفره اي گسترده و تختي مجلل.

چون شب فرا رسيد ,پسيشه بر آن تخت به خواب رفت . كمي از شب گذشته ,احساس كرد كسي در كنارش خوابيده است و بر خيالش گذشت كه همان همسري است كه سروش از ان سخن گفته بود . همسر مهربان و دلداده از پسيشه خواست هرگز نكوشد به چهره او نگاه كند.دختر جوان به زودي اجازه يافت,به خانه پدري بازگردد و از پدر و مادر ديدار كند .خواهرانش كه او را چنان خوشبخت ديدند كوشيدند در دل او بذر ترديد بكارند و به او گفتند بي گمان در سياهي شب با ديوي در آميخته است.

پسيشه كه منقلب شده بود ,وقتي به كاخ بازگشت ,به شوهرش كه در خواب بود نزديك شد و چراغي روشن كرد و به جاي ديو,با كوپيدون ,زيباترين و دوست داشتني ترين ايزدان روبرو شد . او او كه چشمانش  خيره زيبايي كوپيدون شده بود چراغ را نزديك تر برد در اين هنگام قطره اي روغن مذاب بر شانه كوپيدون چكيد . كوپيدون بيدار شد ,از جا جست و پسيشه را به خاطر بي اعتماديش سرزنش كرد و نا پديد شد .دختر بينوا كه از اندوه به مرز جنون رسيده بود ,در پي او همه جا را زير پا گذاشت و سر انجام دست به دامن ونوس شد . ايزدبانوي عشق كه زمان كينه توزي را مناسب ديد ,پسيشه را به عنوان كنيز به خدمت خود در اورد و كارهاي شاق و پست به او واگذار كرد . با اين حال هيچ كاري براي زن جوان نا ممكن نبود ,زيرا عشق به او دليري و پايداري مي داد .

او به ياري مورچگان موفق شد دانه هاي گوناگوني را كه ونوس در هم اميخته بود از هم جدا كند.او پشم زرين گوسفندان وحشي را براي ونوس آورد ,به كمك عقابي توانست از چشمه استيكس ,كه دست نيافتني ترين بود اب بياورد,سربر را رام كند,تا تخت پروزرپين در ژرفاي دوزخ يش رود تا اندكي از زيبايي شهبانوي جهان اشباح را براي ونوس به ارمغان آورد .با اين حال كنجكاوي براي بار دوم مايه نابودي پسيشه شد . او در جعبه اي را كه پروزرپين داده بود گشود و در خواب ژرفي فرو رفت . در تمام اين مدت كوپيدون در كاخ مادرش زنداني بود و از دوري پسيشه در آستانه مرگ قرار داشت ,تا سرانجام روزي توانست از يكي از پنجره هاي كاخ پرواز كند,و هنگامي كه همسر به خواب رفته اش را بازيافت ,با نيش سبك يكي از تير هايش او را بيدار كرد . ونوس در برابر عشقي چنان پر شور ,بي تفاوت نماند . مركور ,پسيشه را از زمين ربود و در كاخ ايزدان جاي داد و در آنجا نكتار و آمبرزي(نوشابه و خوراك خدايان) به او خوراند ,تا به جاودانگي رسد .

بدين ترتيب او براي هميشه با عشق قرين شد . معناي داستان روشن است: پسيشه نماد روان انسان تطهير يافته در عشق و رنج است كه سعادت ابدي را در عشق مي جويد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 21:7  توسط B.gh  | 

عشق

در دوران  امپراتوري رم , عشق را به صورت فرشتگان كوچك و بالداري نشان مي دادند كه از همرهان هميشگي ونوس بودند و او را ياري مي دادند . انها موسيقي مي نواختند و براي سرگرم كردن خود به تفريحات خشن چون شكار يا ساخت جنگ افزار روي مي اوردند . چيزي نگذشت كه اين فرشتگان كوچك نشانه فصل ها شدند و انها را با توجه به هر دوره از سال ,در حالات گوناگون و معين ,مثلا" به صورت دروگر يا انگور چين نشان مي دادند . نقاشي هاي شهر پمپي عشق را در صحنه هاي اساطيري بسيار نشان داده است . از جمله به صورت فرشتگان خير خواهي كه هلن و پاريس, آريان و ديونيزوس , مارس و ونوس را از نظر احساسي  به هم پيوند مي دهند.

عشق پسر جوان ونوس : او فرشته اي است بالدار تا بتواند هرچه سريع تر به سوي دلهاي شيفته پرواز كند . او براي هر عاشقي تاجي در دست دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 1:53  توسط B.gh  |